على ربانى گلپايگانى

167

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

و ثانيا اصل معروف « العلم تابع للمعلوم » مربوط به علم انفعالى است ، نه علم فعلى و علم خداوند به موجودات قبل از ايجاد علم فعلى است نه انفعالى و ثالثا : مطلبى كه خود اساس و پايه معقولى ندارد نمىتواند توجيه‌كننده يك اصل مهم اعتقادى و عقلى باشد . وجه ديگرى نيز براى گرايش به نظريهء مزبور گفته شده است و آن اينكه « يكى از قضاياى معروف اين است كه « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » ، از معدوم مطلق خبر داده نمىشود ، ( معدوم مطلق مخبر عنه واقع نمىشود ) . و حال آنكه مخبر عنه در اين قضيه همان « معدوم مطلق » است ، و از طرفى هرچه مخبر عنه واقع شود بايد داراى نوعى ثبوت باشد ، نتيجه اين مىشود كه معدوم داراى نوعى ثبوت است ، و مصداق نفى نخواهد بود » « 1 » . در فصل يازدهم از همين مرحله به تفصيل پيرامون شبههء معدوم مطلق بحث مىشود و معلوم خواهد شد كه مقصود از معدوم مطلقى كه از آن به هيچ‌وجه خبر داده نمىشود ، مصداق فرضى آن است ، ولى آنچه در قضيه « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » مخبر عنه واقع شده و از آن خبر داده شده است ، مفهوم و عنوان آن است ، و در اين اشكال حكم عنوان به معنون ، و مفهوم به مصداق خلط و اشتباه شده است ، و شكى نيست كه مفهوم معدوم مطلق ، مصداق عدم نيست ، بلكه مصداق وجود است . ( وجود مفهومى ) . ب : نسبت ميان وجود و عدم در اين مورد نيز حكماء اسلامى و اكثريت متكلمان بر اين عقيده‌اند كه نسبت ميان وجود و عدم ، تنافى و تناقض است و همان‌گونه كه جمع ميان آن دو در يك مورد محال است ، رفع آنها نيز از يك مورد و در يك زمان و از يك جهت محال است . لكن برخى از متكلمان در عين اينكه جمع ميان آن دو را در يك مورد و از يك

--> ( 1 ) شرح منظومه سبزوارى ، امور عامه ، « ان المعدوم ليس بشيء » .